
هیچ بارانی نمی بارد / مگر صفا دهد.
هیچ گلی جوانه نمی زند / مگر هدیه دهد.
هیچ خاطره ای زنده نمی ماند/ مگر شیرین باشد .
هیچ لبخندی نیست / مگر شادی بیاورد.
و هیچ بهاری نمی آید / مگر سال دیگری درپیش باشد .
پس بگذار باران شوق برزندگی ات ببارد/ تا روحت را صفا دهد.
گلهای عشق در دلت جوانه زنند/ تا آنها را به دیگران هدیه کنی.
خاطراتت قشنگ باشند تا همواره به یادشان بیاوری.
لبخند بر لبانت نقش بندد تا شادی را بیفشانی .
وبهار بیاید تا بدانی بازهم فرصت بودن هست............

سلام بهترینم. خیلی فکر کردم. به همه چی، به احساسم به زندگی
.بالاخره تصمیمم رُ گرفتم، هیچ وقت نمی خواهم بی عشق تو زندگی کنم،
عشق تو شیرین ترین و قشنگ ترین حس هستیه.
من درسته از تو دورم و شاید دیگه هیچ وقت نبینمت، هنوزم قلبم برای تو می تپه.
آخرش تصمیم گرفتم نگذارم اون آخرین ذره های درخشان عشقم میون
تاریکی تنهایی و تردید گم بشه.(همون چیزی که تو ازم خواستی!)
همون جرقه های کوچک کافی بودند که بازم با عشقت تموم وجودم
شعله وَر بشه! خوشحالم از این که این آخرین طلسم نفرت هم نتونست
عشق تو رو ازم بگیره. دیگه هیچ وقت چشمهام رو نمی بندم که جادوگر
دنیای خاموشی بیاد و طلسمشو مثل تیرهای زهرآلود به قلب من فرو کنه.
من با عشق تو می تونم به بی نهایت برسم!
می دونم تا حالا دیگه منو از پشت نقاب کلمات تکراری شناختی،
اما آیا تو هنوزم نوشته های منو می خونی؟ برام شدی مثل قدیما،
حتی نزدیک تر! روشن تر! می دونم باز هم می بینمت،نمی دونم چرا، اما مگه نه اینکه عشق همیشه همراهش امیده. ای امید من!
امید بی کران من! دیگه هیچ وقت به خودم اجازه نمی دم، از پریشونی ها
و دردها برات بنویسم. تنها آرزوم اینه که سلامت باشی و پر از آرزو...
آرزوهایی که بهشون می رسی. من از خدا همین رو می خوام!

گريه كن دلت سبك شه
اگه دل مونده تو سينه
سرت رو بذار رو شونه م
تنها پيشكشم همينه
بذار اين شونه ي نمناك
تكيه گاه گريه باشه
بذار اين خسته بيفته تا شايد دوباره
پاشه گريه كن دلت سبك شه ‚
من فداي گريه هاتم تو رو تنها نمي ذارم ‚
تا هميشه پا به پاتم
زير بارون... نگاهت غسل تعميد ترانه س
ميري اما بر مي گردي اين سفر چه عاشقانه س
برو! من اينجا مي مونم چش براهتم هميشه
مي دونم كه بر مي گردي قصه مون تموم نميشه

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهي بجز گريز برايم نمانده بود
اين عشق آتشين پر از درد بي اميد
در وادي گناه و جنونم كشانده بود
رفتم كه داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشكهاي ديده ز لب شستشو دهم
رفتم كه نا تمام بمانم در اين سرود
رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم
رفتم ‚ مگو ‚ مگو كه چرا رفت ‚ ننگ بود
عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشي و ظلمت چو نور صبح
بيرون فتاده بود يكباره راز ما
رفتم كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم
در لابلاي دامن شبرنگ زندگي
رفتم كه در سياهي يك گور بي نشان
فارغ شوم كشمكش و جنگ زندگي
من از دو چشم روشن و گريان گريختم
از خنده هاي وحشي طوفان گريختم
از بستر وصال به آغوش سر هجر
آزرده از ملامت وجدان گريختم
اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز
ديگر سراغ شعله آتش زمن مگير
مي خواستم كه شعله شوم سركشي كنم
مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير
روحي مشوشم كه شبي بي خبر ز خويش
در دامن سكوت بتلخي گريستم
نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها
ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم

- تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمیاره
- تا فریاد نکنی کسی به طرفت بر نمی گرده
- تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه
- تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد

اي دو چشمت سبزه زاران
گريه ات اشک بهاران
ميروم غمگين و نالان
اشک غم ديگر نيافشان
اي سراپا مهرباني
اي نگاهت آسماني
در دل نامهربانم
شوق ماندن مي نشاني
عاشق و چشم انتظاري
پاک و روشن چون بهاري
هرچه گفتم باورت شد
حيف از احساسي که داري
چشمه ايي خشک و سياهم
خسته ايي گم کرده راهم
بگذر از من چونکه ديگر
زشت و سرتاپا گناهم

اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.
دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم
و بينا بودم هميشه با اون مي موندم
يه روز يكي پيدا شد كه
به اون دختر
چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد
ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت
من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت
و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت: مراقب چشماي من باش

اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد
شده اي ،به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به
حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين
شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد ی.
دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن.
دنبال دارايي نرو چون كه افول مي كنه .
دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني
چون با لبخند مي شه يه روز تيره رو روشن كرد.
تا حالا کفشاتو نگاه کردي ؟؟
دو تا عاشق.
دوهمراه که بي هم مي ميرن
با هم خاکي ميشن
,بدونه هم زيره بارون نميرن,
کاش
آدما هم يه کم از کفشاشون ياد بگيرن.

کوچک ترين انسانها کساني هستند که
براي بدست آوردن ديگران ، خود را هم
عقيده و هم فکر با او نشان دهند
وقتي عاشق ميشيم تلاش ميکنيم
چارديواري آدما رو بشکنيم بريم تو.
يادمون ميره، چيزي که عاشقش شديم
همون چهارتا ديوار بوده، نه آدم توش
فردا و ديروز با هم دست به يکي کردند.
ديروز با خاطراتش مرا فريب داد
فردا با وعده هايش مرا خواب کرد .
وقتي چشم گشودم امروز گذشته بود

عشق مثه يه گنجيشك ميمونه ...
اگه محكم بگيريش ميميره ... اگه شل بگيريش مي پره ...
پس سعي كن يه طوري بگيريش
كه آروم تو دستات خوابش ببره
مواظب افکارت باش آنهاتبديل به کلمات مي شوند.
مواظب کلماتت باش آنها اعمالت مي شوند.
مواظب اعمالت باش آنها عاداتت مي شوند.
مواظب عاداتت باش آنها شخصيتت مي شوند.
مواظب شخصيتت باش آن سرنوشتت مي شود

خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد:
او مي گويد آري و آنچه ميخواهي به تو مي دهد.
او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد.
او ميگويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد.

سلام
با اینکه میدونم نمی خونی می نویسم
با اینکه میدونم نمی بینی واست جون میدم
با اینکه میدونم نمی فهمی زیر گوشت میگم دوست دارم
چون
اگه یه روزی رفتم و یه یادگاری از منو عشقم بمونه
و تو اون روز شاید بفهمی با من چکار کردی

با اينکه نديدمت دلم هر روز برايت تنگ مي شود.
بديش اين است که مي دانم تو هستي. کاش نبودي!
مثل هزاران چيز ديگر که توي اين دنيا نيست
ولي آدم ها باز الکي دنبالشان مي گردند،
نمي دانم، شايد بشود اسمش را گذاشت دلخوشي.
دلخوشي من هم اين است که ميدانم هستي

عشق زندگي مي آفريند.
زندگي رنج به همراه دارد.
رنج دلشوره مي آفريند.
دلشوره جرات مي بخشد.
جرات اعتماد به همراه دارد.
اعتماد اميد مي آفريند.
اميد زندگي مي بخشد.
زندگي عشق مي آفريند.
عشق عشق مي آفريند.

هرگز نمي گيرد كسي در قلب من جاي تو را
هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را
خورشيد عشق تو هنوز سوزد مرا سر تا زپاي
در كوي راه زندگي روشن كند راه مرا



روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به
دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح
پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل
رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در
آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و
رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ،
اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته
نمايان مي شود
